
اما من اصلا حال نمی کنم که سی و یک سال دارم و بیست سالگی هایم در حال خفه شدن است .سالها پیش دوستی میگفت با تولد اولین فرزند روحیه ی محافظه کاری بر انسان غالب می شود وحالا حکم اعدام سهیلا که نوزاد پنج روزه اش را مثله کرد تا مثل خودش خیابانگرد و بد بخت نشود اعصابم را ریش می کند می خواهم فریاد بزنم چه اصراری دارید صاحب خون بچه ای که معلوم نیست پدرش کدام یک ازخود شماهاست حتما باید لای پاهایش مدرک مردانگی داشته باشد (حقا که امروزه مردانگی یعنی همان)چرا دشنه ای به دستش نمی دهید تا خودش کاررا یکسره کند . چرا نمی خواهند بفهمند که هیچ کس به اندازه ی مادر دیوانه نیست. سهیلا نباید اعدام شود او مادر است !
چندی است در معرض خصال اصلاح طلبی رییس جدید قرار گرفته ام.شده ام ملا لغتی از هر نامه ای یکی دو تا غلط دستوری و املایی در می آورم دیگر مهم نیست گزارش شهرداری یا دامپزشکی ازچه فاجعه ای خبر میدهد آنچه مهم است عوارض را دوباره جمع نبسته وعوارضات ننویسند اگر از واژه های عربی استفاده میکنند صرف و نحو عربی را که خود هیچ از آن نمی دانم رعایت کنند و مشار الیها را برای مرد به کار نبرند کلمات فارسی را با علایم جمع عربی جمع نبنندندو...می بینید غلبه ی شکل بر معنا را کار رییس جدید ما همین است و بس با خودکار سبز ش زمان همه ی افعال و مرجع ضمایر را به هم ربط می دهد درست مثل یک آموزگار تازه کار نو خط و با حوصله ای که هنوز بچه های خرفت فرصت نکرده اند دمار از اعصابش در اورند و دست آخر هم تذکر بلند بالایی پای نامه می اندازد.ریس جدید خیلی سخت کوش و پر توان است او فرزند خلف دولت نهم است اعتقادی به کار کارشناس ندارد همه ی کار ها را خودش به تنهایی انجام داده و رونوشت آن را جهت اطلاع برای کارشناس میفرستد البته اگر کارشناس مربوطه جزو مغضو ب علیهم نباشد. به شدت علاقمند نوعی گزارش کار نویسی است که فقط در آن عدد و رقم نوشته شده باشد مثلا" تعداد توالت های عمومی ضد عفونی شده و مقدار کلر مصرفی بسی مهمتر از تشکیل جلسه ی اضطراری پیشگیری از فراگیر شدن آنفلوانزای فوق حاد پرندگان است.
ریس جدید ما ... دیگر از دستش به ستوه امده ایم او شدیدا" دچار توهم است .
مهتاب زده تاج سر کاج...
تروتسکی در زندگی من می نویسد:
"عصر ما از حیث خاطرات غنی است شاید بیش از هر دوران پیشین .
دلیلش این است که حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد . وقتی
یک دوران دراماتیک و سرشار از دگرگونی ها باشد دلبستگی به
تاریخ معاصر هم بیش تر خواهد بود."
عنوان از نصرت رحمانی است
نه سال گذشت .از چند سال پيش ؟
هيچ در خاطر مانده ان از يادها گريختگان؟
هي كس!هي خموده!هي بي پيكر تپنده قلب!
خستگانيم خفته در تابوت خويش وياد دستها در دستها فريادها و كوبنده پاها گويا برتن دژخيم.
اينك" چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي در خاطري شكسته"؟
وبازو بندسياه سوگ وحسرت جانهاي خسته .
ما را چه ميرود؟ نه بر ما چه رفت ؟ اختركاني سوخته برتنگ اين خاك با يادهايي از خاطر گريخته و ياران پراكنده و دهان هاي پر زخاك گور يا خموشي فرقي نمي كند!
پايان انسان است يا ايران؟
آيا كسي هست از گونه هاي رنگ پريده مان نيشگون هشياري بگيرد؟

من آب در يا ها را مي فروشم آقا
فريدون جيراني سه شنبه شب ها سر گرم به زايش كشاندن روايتي در هم و پر از مغلطه ي به اصطلاح روشنفكري زير نام مرگ تدريجي يک روياست.روايتي كه همچون ديگر روايت ها رسالتي
هرچند داستان سرايي جيراني هنوز به پايان نرسيده تا داوري راستيني از آن بدست آورد اما همين چندفصل نشان از يك صف بندي سياه و سفيد دارد.گويا نسل جديد نويسندگان زن چندان به مذاق برخي خوش نيامده است و با اين شعبده در صدد رونماياندن پشت پرده هاي زن نويسنده بر آمده اند.
(مارال عظيمي ) نماد زنان نويسنده در ايران است كه اتفاقي شهرتكي بهم ميزنند و به مدد گفتگو با راديو هاي بيگانه فروش كتاب هايشان تضمين مي شود و دست آخر بساط روشنفكري منفردشان را لاي چارقد ننه بزرگ پيچيده و مي روند تا ادبيات مهاجر را نيز به قلم تجربه بيازمايند.
مارال شباهت زيادي به منيرو رواني پور دارد .زني كه مي نويسد همسرش ناشر است و بنام با راديو هاي بيگانه هم گفتگو ها ي بسياري دارد و ...
خيلي اتفاقي گذرم به كميسيون امور بانوان افتاد. هم خيلي اتفاقي چشمم به پژوهشي افتاد كه چندی دنبالش بودم و از هر كه سراغ ميگرفتم اظهار بي اطلاعي مي كرد . حتا خود پژوهشگر ! و باز هم اتفاق!
مسول آن قسمت آشنا از آب درامد وبا امانت دادن ان به من موافقت كرد.موضوع آن كار پژوهشي بررسي علل همسر آزاري در استان ايلام بود كه در دولت خاتمي و با حمايت معاونت سياسي وامنيتي به سرانجام رسيده بود.در گيرودار رسيد دادن و تحويل گرفتن يكهو گزارش داغ نيروي انتظامي از آمار خودكشي چند ماه گذشته روي ميز افتاد واين بار كنجكاوي من جاي تصادف و اتفاق را گرفت :اسفند 86 شش مورد خودكشي_ فروردين 87 شش مورد_ ارديبهشت87 دست كم روزي دو مورد خودكشي و مرگ مشكوك .
شيوه ي غالب حلق آويز كردن وقرص خوري.بر اساس آخرين سرشماري جمعيت كل استان ايلام زير ششصد هزار نفر اعلام شده است. و21 درصد جمعيت اين استان بويژه در نواحي مرزي و شهر هاي بمباران شده دچاره عارضه ي سندرم PTSD (تحريك پذيري يادآوري حوادث بسيار تلخ قرارگرفتن در موقعيت صددرصدمرگ.بيقراري خشونت آني پرخاش و...)هستند.حالا ديگر اتفاقي وكتره اي نيست اگر بين همسر آزاري و خودكشي و ميان خشونت هاي آني ناشي از سندرم جنگ و ديگر كشي قايل به رابطه ي معناداري شويم.